محمد طاهای عزیزممحمد طاهای عزیزم، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه سن داره
زندگی شیرین مازندگی شیرین ما، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

محمدطاهای ناز نازی

محمد طاها وهفت قولوها

1393/6/23 10:35
نویسنده : مامان مرجان
151 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان زیبا 

همون جوری که قول داده بودم من اومدم با یه عالمه عکسها وخاطرهات که میخوام برات ثبتشون کنم.

خوب میخوام از پیشی هایی بگم که خونه بابا علی بودن (اونم هفت قولوخندونک) و شما همش دوست داشتی اونا رو به قول خودت ددل کنی بعدشم ناجیشون بکنی.

اون روز من وشما میخواستیم بریم بیرون، وقتی از آسانسور رفتیم بیرون دیدیم خاله مهین و شوهر خاله افشین که شما بهشون میگی مامان آجی و بابا آجی اومدن اونجا . خلاصه بعد سلام واحوالپرسی میخواستیم بریم که صدای چندتا گربه رو شنیدیم واز اونجایی که بابا آجی سرش درد میکنه برای این کارا رفت سمتشنو بلاخره پیداشون کرد،(وای خدا جون هفت تا بودن) ، اونقد شما خوشحال شده بودی وذوق میکردی که حتی دیگه حاضر نبودی باهام بیرون بیای،همشم میگفتی که میخوای بغلشون کنی،حتی به بابا آجی میگفتی که مامانشونو که اون ورا بخاطر بچه هاش دور میزد بگیر و بیاره برات تا اونم بغل کنی خنده

خلاصه اون روزو شما با اون گربه ها بازی کردی و ما هم اونجایی که میخواستیم بریم نرفتیم دلخور، البته فدای سرگلت شادی تو از همه چیز توی این دنیا برای ما مهم تره

اینم عکسش که اصلا دوست نداشتی ولشون کنی، البته اینجا برای این قیافت شبیه ماتم زدهاست چون نمیخواستی دل از اون گربه های بقول خودت ناج ناج بکنی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

عمه حدیث
23 شهریور 93 16:29
محمد طاها اخه توکه خودت پیشی وملوسی بعد پیشی نازمیدی نانازی
مامی حنان
23 شهریور 93 22:42
سلام خوش اومدی بعد ازاین همه تاخیر!!!!محمدطاهای نازنازی فدای دل کوشولت برم مننننن
مامان مرجان
پاسخ
ممنون زن عمو جون که همیشه به وبلاگم سر میزنین